|
بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پردردش بمیریم بیا به احترام قصه عشق به قدر شبنمی، مجنون بمانیم بیا گه گاه از روی محبت کمی از درد لیلی را بخوانیم بیا با دستی از جنس سپیده بیا راز غم پروانه ها را به موج آبی دریا بگوییم بیا لای افق های طلایی به دنبال دل ماهی بگردیم بیا از قلبمان روزی بپرسیم بیا در لحظه سرخ نیایش بیـا ، هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم + نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 8:3 توسط رضا |
در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب، ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه تلخی در گرده های مان. هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی با هزار زبان در سخن است.
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ئی، و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ئی! + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 15:35 توسط رضا |
ابر دستی به نگاه تر مهتاب کشید بعد باران شد و چشمان مرا اب کشید گفت : شادی بکش اما پسرک درد کشید گفت : بابا بکش اما پسرک قاب کشید سیب مهتاب چه از طعنه شبتاب کشید ! مانده از ماه نگاه تو چه ترسیم کند انکه از همهمه ای رستم و سهراب کشید ای دریا ! تو که همسنگر بابا بودی می توان دست از ان گوهر نایاب کشید ؟! نرگس غنچه که زندانی مردم شده است کار نیلوفر ما نیز به مرداب کشید باز هم غیرت دریا که شبی موجی شد دهن خاکی این طائفه را اب کشید نمره نوبت نقاشی او بیست نشد تا پدر عکس خودش را به رخ قاب کشید ... محمدحسین نعمتی + نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 12:4 توسط رضا |
من در اين خلوت دلگير شفق گون بي تو زير اين سايه ي انبوه سكوت در كنار مشتي از ثانيه هاي مرده پاي يك خاطره ي پژمرده گاه به رويا و خيالم در اوج لب خندان تو را مي نگرم من در اين خلوت دلگير شفق گون بي تو در غروبي كه چو خاريست به دل همره شاپركي سوخته بال خسته و در عتش ديدارت بي مهابا ز ژرفاي دلم تا بدانجا كه از اين بغز مجالم باشد نام زيباي تو را جانانم با هزار اشك زبهر دل بيچاره ي خود مي خوانم + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 0:58 توسط رضا |
پاک تر از چشمه سارانی هنوز روشنایی بخش چشم آرزو خنده ی صبح بهارانی هنوز در مشام جان به دشت یاد ها باد صبح و بوی بارانی هنوز در تموز تشنه کامی های من برف پاک کوهسارانی هنوز در طلوع روشن صبح بهار عطر پاک جوکارانی هنوز کشتزار آرزو های مرا برق سوزانی و بارانی هنوز (شفیعی کدکنی) + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 0:20 توسط رضا |
|
| ||||||