|
هنگامه شکوفه نارنج بود و من با یاد دست های تو _سرمست_ تن را به آن طبیعت عطرآگین جان را به دست عشق سپردم با یاد دست های تو ناگاه! مشتی شکوفه را + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 21:10 توسط رضا |
زندگی باغی است در معنای عشق. زندگی فصلی است از فردای عشق. زندگی خوابی است از ابهام ها. زندگی سوزی است از سودای عشق. زندگی رنگی است در افكار ما. زندگی موجی است از دريای عشق. زندگی آبی است در جويبارها. زندگی رودی است در صحرای عشق. زندگی دشتی است در آنسوی مرگ. زندگی ردی است از جا پای عشق...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 20:21 توسط رضا |
عشق یعنی ۲ کبوتر پرواز عشق یعنی ۲ قناری آواز عشق یعنی من و یک دنیا حرف عشق یعنی تو و یک عالم راز عشق یعنی من و صد زاده ء چشم عشق یعنی تو و یک مژگان ناز عشق یعنی غزل تنهائی مثنویهای پر از سوز و گداز عشق یعنی آن که با یک برخورد عالمی حرف ولی در ایجاز عشق یعنی سخن دل گفتن به اشارت به کنایت به مجاز عشق یعنی در سفر بر من نیست تا نیائی تو شکستس نماز عشق یعنی تو مرا میرانی من به صد حوصله می آیم باز بی تو من کهنگی یک پایان با تو من تازگی صد آغاز + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 23:12 توسط رضا |
تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تجسم می کند دریا نگاهش غرق نور تو ، سرش سرشار شور تو چه شور انگیز با چشمت ، تکلم می کند دریا دلش از غصه می گیرد هزارن دفعه می میرد همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا مگر بر سینه ی ساحل نشسته رد پای تو که با هر موج بر خاکش تیمم می کند دریا تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم بگو کی روی ماهت را تبسم می کند دریا + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 22:17 توسط رضا |
|
| ||||||