|
در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب، ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه تلخی در گرده های مان. هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی با هزار زبان در سخن است.
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ئی، و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ئی! + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 15:35 توسط رضا |
|
| ||||||