|
من در اين خلوت دلگير شفق گون بي تو زير اين سايه ي انبوه سكوت در كنار مشتي از ثانيه هاي مرده پاي يك خاطره ي پژمرده گاه به رويا و خيالم در اوج لب خندان تو را مي نگرم من در اين خلوت دلگير شفق گون بي تو در غروبي كه چو خاريست به دل همره شاپركي سوخته بال خسته و در عتش ديدارت بي مهابا ز ژرفاي دلم تا بدانجا كه از اين بغز مجالم باشد نام زيباي تو را جانانم با هزار اشك زبهر دل بيچاره ي خود مي خوانم + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 0:58 توسط رضا |
|
| ||||||